حقیقتی به نام بودن

عجیب ترین فعلی که در تمام هستی میتوان سراغ داشت همین فعل بودن است .صرف کردن این فعل لرزه بر اندام کسانی می اندازد که دنیایشان را دوست دارند . بودم ..بودی .. بود.. به همین سادگی .. به همین سادگی کسانی بودند و حالا دیگر نسیتند امروز تو هستی و روزی خواهد رسید که نیستی و من روزی با بودن صرف خواهم شد..اگر من بودم و تو نبودی چی ؟ جواب اونهایی که در حقشون نامردی کردی چی ؟..تو بودن رو باور نداری باور نداری که مرگ مال همسایه نیست ..فقط با تمام وجودت تلاش میکی از تک تک لحضات زندگیت واسه آزار دادن دیگران استفاده کنی ..من چمدونت رو بستم دیگه باید بری .خودم هم خیلی وقته رفتم از اون جایی که تو اسمش رو گذاشتی قلب و من اسمش رو گذاشتم مهمون خونه ..جایی که مهمون بودم و رفتم ....

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 10 آبان 1388    | توسط: ElHaM No1    |    | نظرات()